

«... هدايتيسم بهرغم شمار نجومى متنهايش، همچنان به تشريح ريزهكارانه گونه هاى نامحدودى از همان بحث و گمانهزنىهايى ادامه مىدهد كه به نحو فزايندهاى، از آثار هدايت مىگسلد و از خودش تغذيه مىكند. هدايتيسم از طريق بى شمار پيش درآمد، پس درآمد، يادداشت، زندگىنامه، تكنگارى، سخنرانى و پاياننامه هاى دانشگاهى، تصوير ويژه خود را از صادق هدايت بهوجود مىآورد و پايدار مىسازد، تا آنجا كه نويسندهاى كه خوانندگان او را به نام هدايت مىشناسند، ديگر هدايت نيست كه هدايت هدايتيسم زده است.»
فقط جاى نام كافكا را با هدايت عوض كردهام، وگرنه ميلان كوندرا اين جملات را درباره نويسنده فقيد آلمانى مىگويد.
با طرد بى سر و صداى هدايتِ نويسنده از حيطه زيبايىشناسى، عناصر تحريف شده، بىتناسب، ناقص و عوامانهاى از زندگى و آثارش به هم پيوستند تا لحاف چهلتكهاى را بسازند كه مىتوان نام «هدايتيسم» بر آن نهاد.
نويسنده فراموش شده، اين بار در هيأت پيامبر يأس به پديدهاى «كالت»، مُدى فرهنگى يا آرمى تجارى بدل شد.
و بوف كور گويى سالاد فصلى است كه جز هنر در آن از هر چيز ديگر مىتوان سراغ گرفت. درباره مضامين فرويدى، ابعاد فلسفى، نگاه عرفانى، اسطورهاى، اجتماعى و... بوف كور به شكل تهوعآورى كتاب، مقاله و نقد نوشته شده است. مهوع از اين رو كه تقريباً اكثر اين آثار گرفتار سوءتفاهم غمانگيزى درباره درك زيبايىشناسى ادبيات هستند. موج هدايتيسم بهجاى آنكه بكوشد لذت تجربه ميراث هدايت را شرح و بسط دهد يا با فضولىهاى خاله زنكانه درباره زندگى نويسنده (مدل سيگار مورد علاقه، پاتوقها يا تجربيات جنسى او) در جهت كشف سر نخ براى «نقاب برگرفتن از چهره هدايت» برآيد، ارزش اين نوشته ها به زندگىنامهاى عادى و فروكاهيده، كيفور و محظوظ مىگردد و يا از هدايت زيارتگاهى مىسازد كه با توسل به آن مىتوان ضمن فرافكنى عقده هاى اجتماعى، سياسى يا مذهبى، حجم مطالعات و معلومات ارجمند فلسفى و روانشناختى را به رخ سايرين كشيد.
اصل اين مسأله كه هر اثر ادبى بزرگ فىالنفسه واجد قابليت تأويل از زواياى گوناگون شناختى است، به نظر بديهى مىرسد.
اشكال اين نقادى و حاشيهنويسى از آنجا آغاز مىشود كه چنين تأويلاتى چنان با قلدرى به جاى درك و لذت اثر نشستهاند كه خواننده «بوف كور» آن را نه با نگاه يك رمان كه بهمثابه متنى فلسفى با چاشنى سمبلشناسى و روانكاوى فرض مىكند.
شارحان غير ادبى به خود اجازه مىدهند نظر به نكات گرانبهايى كه در بوف كور كشف كردهاند، چنام مصونيت بىقيد و شرطى براى هدايت (مردى كه خود به چنين بتپرستىهايى مىخنديد) بسازند كه حتى نتوان در قضاوت تاريخ ادبيات هم بعد از ۷۰ سال جايگاه حقيقى نوشته او را باز يافت. هدايت نوشته هاى درخشان، ضعيف و حتى بد دارد.
كارناوالى كه سالهاست درباره بوف كور به راه افتاده به هيچ كس اجازه نمىدهد اثر هدايت را بهدرستى بخواند و از اين رو كه دلايل تكريم بوف كور چنانچه شايسته است ادبى نيست، شايد لازم باشد در اينكه اين رمان بهترين نوشته هدايت است به شك بيفتيم.
به هر تقدير همه چيز موكول به روزى است كه هدايت نويسنده از شرِّ سايه عقيمكننده مردى نحيف با سبيلى كوچك، شاپويى به سر و عينك گردى بر چشم، رها شود.
پی نوشت: این نوشته مال سه سال پیش است ... طی این مدت یکبار دیگر بوف کور را خواندم . هنوز اعتقاد دارم یکی از ضعیف ترین آثار هدایت است. امبرتو اکو درمورد آثار کالت می گوید : "این آثار معمولاْ واجد نوعی زهواردررفتگی با شکوه اند" ...اشاره که بسیار در مورد بوف کور صادق به نظر می رسد.حضرت نجف دریابندری در مورد مشکلات فنی این قصه توضیحات مفصلی داده که می توانید در کتاب مصاحبه اش با ناصر حریری بخوانید.
هدایت بیشتر از این که روی ادبیات فارسی تاثیر بگذارد اثر غیرقابل انکاری روی روشنفکری ایرانی داشته ( مقایسه کنید با آل احمد که ظاهراْ انتلکتوئل بود اما سایه اش تا سالها بر نثر نویسی فارسی سنگینی کرد )
اگر دنبال هدایت نویسنده می گردید خیلی راحت او را در هجونویسی های بی بدیلش کشف خواهید کرد .
حقوق متنهاي نوشتهشده در اين وبلاگ براي نويسنده محفوظند.
قالب اين وبلاگ نيز توسط سايکو تهيه شده و حقوق مربوط به آن هم محفوظ است.